قهرمان ميرزا عين السلطنه
1088
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
اگر امشب نكنم چه وقت بكنم . شاهزاده خوب حرف مىزند اما گاهى اينطور نطقها هم مىفرمايند كه خيلى اسباب خنده مىشود . شاه بالا تشريف برده از پشتسر رفتيم . محمد حسن ميرزا دقت كرده كفشهاى خودش را توى اطاق در يك كنار كنده و به يك نفر هم سفارش اكيدى در نگاهدارى آن كرد . بالاى اطاق ميز كوتاهى گذاشته و صندلى كوتاهى كه سفرهء شاه روى آن ميز بود . شاه هم درست مسلط نبود ، بلكه ميز بلند بود و صندلى خيلى كوتاه . دست راست اول شاهزاده ملكآرا ، بعد ركن الدوله ، بعد سالار السلطنه و ركن السلطنه اخوان شاه ، بعد بدون ترتيب ساير شاهزادگان . دست چپ اول حضرت و الا ، بعد عضد السلطان پسر چهارم شاه ، بعد ضياء الدوله و بعد من بودم . ناهار يخ و سرد اطاق كوچك ، اغلبى ايستاده بودند . اتفاقا جاى من خوب بود . ناهار سرد يخ كرده . به رسم معمول همان نان و پنير و قدرى چلوى يخ كرده آن هم دو انگشتى دو انگشتى خورديم . آنچه در سر سفرهء ايرانيها تهيه مىشود براى تماشا و مداخل نوكرها است . مدعوين بايد گرسنه برخيزند ، خصوصا جلوى شاه باشد . امير نويان مخاطب بود . قدرى فرمايشات شد . بعد شاهزاده يمين السلطان ( امير آخور گذشته ) به رسم همهساله قصيده خواند . شاهزاده معتمد الدوله هم به رسم معمول قصيده گفت . هردو الحق اشعار خوبى گفته بودند ، خصوصا مال معتمد الدوله . كمكم برخاستند ، ما هم بلند شديم . شاه شهيد اين قاعده را گذاشته بود . در اين چند سال كه ششم صفر تابستان افتاده بود موقوف شده بود . مجددا احياء شد . دستها را شستيم همان جاى اول ايستاديم . شاه تشريف آوردند . نعلبكى دست موثق الدوله ناظر بود مملو از اشرفى . يكان يكان گرفته وارد شديم . عميد الدوله اصرار كرد دو دانه بگيرد . شاه فرمودند ده اشرفى جريمه بايد بدهد . حكم شد حاجب الدوله بگيرد . آخر قرار آن به پنج تومان شد . اما اشرفى ثانوى را گرفت . سلام و گم شدن كفش شاه سلام تشريف بردند . آنوقت ديدم محمد حسن ميرزا پيدا شد . داداش كجا بودى . بلى كفشهايم گم شده يك ساعت است دويدهام تا اين كفش كوچك تنگ كثيف را پيدا كردهام . عيدى گرفتيد ؟ بلى بلى جاى شما خالى بود . بيچاره همهجا بدبخت است . كفش فرنگى خوبى بود . آن احتياط اسباب گم شدن كفش شد . اگر پيش تمام كفشها بود البته گم نمىشد ، چه نگهبان داشت . رفتيم سلام .